خرید پستی سری کامل انیمه Soul Eater


Soul Eater 5

خرید پستی سری کامل انیمه Soul Eater

فرمت دایویکس  - زبان ژاپنی

زیرنویس انگلیسی و فارسی

تمامی 51 قسمت این مجموعه+ تمامی ترانه ها و موسیقی متن سریال

3 دی وی دی - 5000 تومان

انیمه بسیار جذاب سول اتر انیمه ای متفاوت و زیبا است که نقدهای مثبت بسیاری گرفته و پس از صرف وقت بسیار سرانجام کار زیرنویس فارسی آن تمام شد و تقدیم به تمام فارسی زبانان می گردد.

خلاصه داستان:

سول ایتر (به ژاپنی: ソウルイーター Sōru Ītā، به انگلیسی: Soul Eater) یک سری مانگای ژاپنی است که توسط آتسوشی اکوبو نوشته و طراحی شده است.

این مانگا در ماهنامهٔ Shōnen Gangan منتشر می‌شود.یک مجموعه انیمه ۵۱ قسمتی نیز توسط استودیو بونز از این مانگا ساخته شده که از ۷ آوریل ۲۰۰۸ تا ۳۰ مارس ۲۰۰۹ در کانال تی‌وی توکیو پخش شد.

سریال در مدرسه فنی شینیگامی (خدای مرگ) که مکانی است برای  آموزش متخصصین اسلحه،  در بین سه گروه که هر کدام شامل یک متخصص اسلحه و یک انسان-اسلحه است،سیر می کند.آنها در تلاش اند تا انسان-اسلحه را به "داس مرگ" تبدیل کنند تا بدین شکل برای استفاده توسط شینیگامی مناسب شود، آنها برای این منظور باید روح های 99 انسان اهریمنی و روح یک ساحره را جمع آوری کنند.

Soul Eater 3

 

شخصیت ها

ماکا آلبارن (Maka Albarn, マカ・アルバーン Maka Arubān)

بلک استار (Black Star, ブラック☆スター Burakku☆Sutā)

دث د کید (Death The Kid, デス・ザ・キッド Desu Za Kiddo)

آکس فورد (Ox Ford, オックス・フォード Okkusu Fōdo)

کیلیک لونگ (Kilik Lunge, キリク・ルング Kiriku Rungu)

کیم دیل (Kim Diehl, キム・ディール Kimu Dīru)

 

اسلحه ها

سول ایتر (Soul Eater Evans, ソウル・イーター・エヴァンス Sōru Ītā Evansu)

سوباکی (Tsubaki Nakatsukasa, 中務 椿 Nakatsukasa Tsubaki)

پتی (Patricia "Patti" Thompson, パティー(パトリシア)・トンプソ� � Patī (Patorishia) Tonpuson)

لیز (Elizabeth "Liz" Thompson, リズ(エリザベス)・トンプソン Rizu (Erizabesu) Tonpuson)

هاروار د. اکلر (Harvar D. Éclair, ハーバー・ド・エクレール Hābā Do Ekurēru)

ژاکلین اُ. لانتارن دوپره (Jacqueline O. Lantern Dupré, ジャクリーン・オー・ランタン・デ� �プレ, Jakuriin Ō Rantan Dupure)

داس های مرگدث سایث (Death Scythe, デス・サイズ, Desu Saizu)؛

پیش‌تر اسپیریت (Spirit, スピリット Supiritto)

جاستین لا (Justin Law, ジャスティン=ロウ Jasutin Rō)

ماری میولنیر (Marie Mjolnir, マリー・ミョルニル Marī Myoruniru)

 

دیگر شخصیت ها

شینیگامی (死神 Shinigami)

کرونا (Crona, クロナ Kurona)

فرانکن اشتاین (Franken Stein, フランケン・シュタイン Furanken Shutain)

مدیوسا (Medusa, メデューサ Medyūsa)

 

Soul Eater 1

 

 

ویژگی های این مجموعه:

  • تمامی 51 قسمت این انیمه
  • فرمت دایویکس (قابل پخش در کامپیوتر)
  • زیرنویس انگلیسی و فارسی
  • کیفیت بسیار خوب تصویر و صدا
  • امکان خرید پستی(پرداخت وجه درب منزل) و خرید نقدی(تخفیف در هزینه ی پستی و سرعت در ارسال مرسوله ها)

  

روش خرید: برای  خرید پستی سری کامل انیمیشن Soul Eater  پس از کلیک روی دکمه خرید پستی و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید.

 

برای اطلاع از نحوه ی خرید نقدی و مزایای آن بر روی دکمه خرید نقدی کلیک کنید.

»» مزایای خرید نقدی محصولات از فروشگاه یاس :

  • در سیستم خرید نقدی هزینه پستی برای سفارشات زیر بیست هزار تومان، 2000 تومان و برای سفارشات بالای بیست هزار تومان مجانی است.
  • محصول ارسال شده بدون تاخیر در شعب پستی حداکثر ظرف مدت 72 ساعت به دست شما خواهد رسید در صورتی که در سیستم خرید پستی بین 4 تا 10 روز زمان برای رسیدن بسته ها لازم است.
  • هر ماه به قید قرعه برای 2 نفر از کسانی که به صورت نقدی از فروشگاه خرید کرده اند یک محصول به دلخواه تا سقف 15000 تومان ارسال می شود.

 

 

نوشتاری در مورد "سول اتر"

به "دث سیتی" خوش آمدید! شهرک کوچکی که به ظاهر روی کوهی گرد، بنا شده...در وسط بیابانی در ناکجاآباد. جایی که "خدای مرگ" ساکن است... . گرچه از اسمشان، ترس و یأس استشمام میشود؛ اما خدای مرگ و دستگاه حکمفرماییش به هیج وجه خبیث یا ظالمانه نیست. گرچه خدای مرگ، داس دارد...اما طعم آن، فقط برای ناپرهیزکاران قابل چشیدن است. آری؛ خدای مرگ، پاسدار عدالت و نظم است.
او "شیبوسن" را تاسیس کرد تا ظهوری دوباره را مانع شود...ظهور خدایی پلید.
اما دنیا، امن و امان نیست...با وجود نگهبانانی چون خدای مرگ، همچنان موجودند موجوداتی که روش انسانیت و آزادگی را ترک گفته و راه شیاطین را در پیش میگیرند. هیچ جایی را در دنیا نخواهی یافت، که یکپارچه، نور باشد... . همیشه هر دو نوع پاک و پلید در کنار هم هستند...حتی اگر یکی از وجود دیگری هشیار نباشد. مراقب آنها باید بود...چرا که ممکن است، سیاهیشان را در جامه ای سفید پوشانده باشند و تو چه دانی که از جنس تو نیستند...احتیاط باید کرد زین سان. آنها را باید شناخت و از میان برداشت. آگاه باش! دنیایی که در آنی، آنچنان که مینماید نیست...هر آنچه میبینی و میشنوی، همیشه حاکی از وجود نیست... . دور و بر خود را دقیقتر بنگر...حتی ماه نیز، لبخندی حاکی از دسیسه بر لب دارد... . دقیقتر بنگر...گاهی آنچنان هم سخت نیست تشخیص...هر ذهن سالمی در میابد تفاوت بین تشکیلاتی را که بر فراز و بالاتر از سطح زمین و تشکیلاتی که در حفره ای در زیر و جایی پست تر از سطح زمین بنا شده... . در این دنیا...همچنان وجود دارند چیزهایی که انسان از تفسیر موجودیتشان عاجز است...چرا کودکی معصوم که جز راستی نمیداند، باید شکنجه ی روحی شده و تبدیل به عصای دست ناخلفانی جادوگر صفت شود...تا جایی برسد که دیگر نداند حتی در ساده ترین شرایط، چه باید کند...باعث شود از کنار دیگران بودن بر حزر باشد و انزوا را بر گزیند...و تا حدی پیش رود که در وجود بیابان گشته اش، با یک تکه چوب بر روی شن ها، دایره ای به دور خود ترسیم کند تا در آن دایره ی کوچک و قراردادی از برخورد با دیگران و رویارویی با اتفاقات بس ساده (اما نه از منظر او) در امان باشد...دیگر خود را نشناسد...وجود درونی خود را انکار کند...چگونه است که کودکی حتی از مرز جنون هم میگذرد...اما او همچنان کودکی بیش نیست... . او دیگر نمیخواهد خاطرات تلخ بیشتری داشته باشد...دیگر نمیخواهد کارهایی که دوست ندارد را انجام دهد...دیگر نمیخواهد به دوستانش خیانت کند...او دیگر نمیخواهد ابزار انجام کارهای پلید باشد. و همانا دوستی، همچو دریایی است بیکران، در بیابانی بی پایان.
یا اصلا بالاتر از آن؛ چطور ممکن است کودکی از ابتدا، شرور به دنیا آید؟!چنین چیزی امکان دارد آیا؟ آیا میشود بدذات جادوگر صفتی، کودکی به دنیا آورد و ما آن کودک را بدان سان که جادوگرزاده است، بدذات بپنداریم؟! چرا باید این گونه باشد؟ چرا باید او را دشمن فرض کنیم؟ مگر نه اینکه او طفلی قابل تربیت به سمت نیکویی است؟ به واقع عاجزیم از درک چنین رسومی... .
و اما چگونه است احوال فردی چیره دست و خبره که نمیداند کدام جبهه را باید حمایت کند...نمیداند...به خاطر همان چیزهایی که وجود دارند اما غلط اند...او چه میتواند کند...تنها گناه او، عشقی است خالص که زندگیش را در زیر سایه ی خود گرفته...شاید عشق به کودکان.
و قدرت... . قدرت همیشه تو را در یک مسیر نگاه نمیدارد...حال تو مسیر شر را در پیش گرفته ای یا مسیر خیر؟ تواناییت اگر زیاد شد، ممکن است روزی به خود آیی و ببینی که نمیدانی در چه مسیری هستی...ببینی مسیر اصلی و اولیه ات را فراموش کرده ای... .
و بر حزر باید بود از اینکه ترک کرد جایی را با پشیمانی...بر حزر باش از اینکه بمیری با ندامت...و باید بدانی که قدرت مسئولیت به بار می آورد... و سنگین ترین آن مسئولیت، بر خود توست...قدرت ممکن است تو را از راه دلاوری و نیکی، به راه اهریمنی و پلیدی ببرد...باید محتاط باشی که چنین نشود و اگر شد، باید اراده و تلاش کنی تا برگردی...و این همان بزرگترین مسئولیتی است که قدرت به همراه دارد...اگر رفتی به راه اهریمنان و تلاشی برای نجات و بازگشت نکردی، بدان که مرگت با حسرت و ندامت خواهد بود و تا ابد افسوس خواهی خورد...و اینگونه نپندار که پیرو راه شیاطین شدن، شاخ و دمی برایت به ارمغان می آورد و اعمالت بس آشکارا اهریمنی خواهد شد...همانا غرور و خودستایی، خود به تنهایی راه و شیوه ی شیاطین محسوب میشود...ممکن است راه ها را اسم های گوناگون باشد...اما بدان که تمامشان یا رو به روشنیند یا رو به تاریکی...پس خود را درگیر واژه ها مکن و راه خود را برگزین...راهی به سوی نور.
چیست آنچه که ضعیف میکند انسان را؟ و جرات و جسارت را از او میگیرد...ترس. تنها ترس، بازدارنده است. اما چه باید کرد...فرار از ترس؟ ممکن هست یا نیست؟ فرار از ترس؛ ابلهانه است؟! چیزی لازم داری تا تمام ترسهایت را فراموش کنی... بعضی میگویند دیوانه شو. دیوانه شو تا دیگر ترس برایت معنا نداشته باشد...تنها در این صورت است که قوی ترین خواهی بود...اما اگر زیاد پیش روی کنی، در جنون غوطه ور خواهی شد...دیگر نخواهی توانست که به حالت اول برگردی... . اما چگونه است این جنون؟ این جنون، گویی تو را بیهوش میکند...باعث میشود تا چیزهایی ببینی که وجود ندارند...این گونه کار میکند این جنون. و آن "خدای پلید" فکر میکنی چگونه قدرت دوباره میگیرد؟ بسی آسان و سریع...با وجود پیروانش که همانهاییند که انسانیت را زیر پا گذاشته و راه جنون را در پیش گرفتند تا ترسهایشان را فراموش کنند... . همانا زیر پا گذاشتن ارزش ها و نیکی ها و روی آوردن به پلیدی به مانند خوردن روح انسانهاست...انسانهای پاک و بی گناه...اما چه باک؛ که قدرتی حاصل میشود...قدرتی که اگر زیاد پیش روی، تو را خود خدایی پلید میکند که انگار دوباره متولد میشوی... .
آن جنون را که گفتم...همه ی انسانها دارند ذره ای از آن جنون را در خود. خدای پلید فکر میکنی چه میکند؟ تنها آن دیوانگی نهفته را کمی به جنبش وامیدارد...او تنها تلنگری میزند...اما بدان؛ که او هر چه باشد خدا است...تلنگر او، میتواند موجی سهمگین بوجود آورد...پس هشیار باید بود. و خدای پلید، برهان تراشی میکند...که تصور کردن چیزهایی که دیده نمیشوند، ترس را به ارمغان می آورد...و او میگوید برای همین، از تصور کردن و خیال، دست کشیده است...ما مرگ را ندیده ایم...نمیدانیم چه شکلی و چگونه است...اما در دل خود، آن را تصور میکنیم...و اینگونه است که به ترس میفتیم... . و او بی قید و بندی را شرط نجات میداند...هیچ گونه تعهد نسبت به قوانینی که ساخته ای برای خود و دیگران نداشته باش...پایبندی به پیمان دوستی یا خانوادگی...عاقبت جانت را میگیرد. و چیست واقعیت؟ چیز پیچیده ای نیست...اشخاصی از پیش تعیین شده، در مکانی از پیش تعیین شده؛ طعم شکستی از پیش تعیین شده را میچشند...و این است حقیقت...چیزی نیست که نشود حدس زد...چیز عجیبی نیست...هیچ چیز غیرمسلم و نامعینی در این دنیا وجود ندارد...و ترس هم جزوی از آن است....ترس، شروع همه چیز است...ناکامی...عقب نشینی...رشک...بزه...خیانت...و همچنین...شکست. ترس شروع همه چیز است...ناشکیبایی...و خشم. و درد، فرم خام و اولیه ی ترس است...اما همان هم برای انسانهای ضعیف کافی است. چرا باید به چیزهای نامعین و غیرمسلم، توکل و تکیه کرد؟...همانا ندانستن و با خبر نبودن از حقیقت چیزی، برابر میشود با ترس... . . اینها بود عقاید خدای پلید.
و چیست خشم؟ نباید بگذاری خشم بر تو قالب آید...حتی زمانی که تو حق هستی و در مقابل ناحق قرار گرفته ای...خودت را گم نکن...خشم تو را چندین برابر زودتر و راحتتر به جنون میکشاند. و همانا نفس پلید درون تو که به شیطانکی قرمز و کوتوله میماند، تو را به خشمگین تر شدن فرا میخواند...و اگر غافل شوی، افسارت را بدست گرفته و کنترلت را از دست میدهی...گویی تو را میبلعد... . در این مواقع تنها دوست واقعی توست که به کمکت می آید...حتی وقتی پای خود و خویشتن در میان است، دوست واقعی تو میتواند تو را از خودت نجات دهد...تنها او کلید دارد...اما باید بدانی که آن دوست واقعیت، همان طور که میتواند نجاتت دهد، همانطور نیز میتواند تو را تسلیم نفست کند...اما...اما هر چه باشد او دوست واقعیست...تو را خوب میشناسد...پس کمکت کرده و تو را بدرستی هدایت خواهد کرد. و همانا آن نفس پلید، بخشی از توست...هرگز کاملا از تو جدا نمیشود... .
مه، غلیظ است... و ممکن است راه را گم کنی...پس هشیار باش...مه غلیظ است و نشانه ها، گمراه کننده...حواست به آنهایی که قصد راهنماییت را دارند باشد...مبادا ماری که به دور دستت پیچیده را، دستی مهربان و خیرخواه فرض کنی...حواست باشد که تا کجا پیش میروی...اگر در دام جنون بیفتی، دیگر بازگشتی در کار نیست و خود نیز متوجه نخواهی شد...اگر چشمان درونت نابینا شوند، تنها در دو صورت ممکن است که راهت را پیدا کنی...یا کسی به زور، اراده ات را به کار بیندازد و به راه درست برگردانتت...و یا معجزه شود! مرز بین آن چه که هستی و جنون ، کوچه هایی در هم و مه آلود است...مهی غلیظ...برای بازگشت، تنها به جایی که میباید برگردی باید بیندیشی...فکر نکنی که دنیا، زندان کوچکی است که با مهی غلیظ پوشیده شده...باید راه را پیدا کنی...گرچه نشانه ها و علائم، گاه گیج کننده اند... . حرف آن که میگوید به شکل اصلیت برگرد را گوش نده...شکل اصلی تو همان است که از ابتدا بود...درست بود...حرفش را گوش نکن...دروغ میگوید...او میگوید این شکل قلابیت را رها کن. یا به حرف و خواسته ی آنی که میخواهد کالبدت را بشکافد و تو را از درون عوض کند...به قول آن دیگری، به شکل اصلی برگردانتت...همانا اگر خود را به تیغ او بسپاری، بعد از آنکه در شکل جدید متولد شدی؛ دیگر همه چیز را فراموش کرده ای...تمام خاطراتت را...تمام دلپریشیهایت را...حتی اسم خودت را فراموش میکنی...و او همان جنون است...خودت را به آن مسپار...و او در این میان تو را به سادگی رها نمیکند. گول سرخی سیب را نباید خورد...بهتر نگاه کن...او میگوید میوه ایست که گر بخوری، حالت مساعد میشود...اما فربیش را نخور...همانا آنهایی که روح انسانهای پاک و بی گناه را بخوردند،از راه انسانیت خارج شدند... . هشیار باش که مبادا به غلط تشخیص دهی جایی را که باید بدان برگردی...مبادا دری را باز کنی، که نباید میکردی. بدان که هر چه در جنون بیشتر پیش روی، احساس گناهت ضعیف تر خواهد شد...و تنها وقتی دوباره قوی شده و جان خواهد گرفت، که جایی که باید بدان برگردی را به درستی تشخیص دهی. و همواره بدان؛ اگر تسلیم شدی و غرق در جنون، آنگاه است که وقتی خوبی و حقیقت صدا میکند، چیزی به جز خرخر و پارازیتی آزاردهنده نمیشنوی... . و الحق درست است که روحی زلال، روح لکه برداشته و گم گشته را نجات تواند داد... .
در مبارزه با بدی، آیا این قدرت را دارایی که تر و خشک را با هم نسوزانی؟ قدرتی که تنها شرارت و زشتی را نابود سازد...نمیتوان گفت که چرا جان یک انسان بی گناه و پاک را فدا نکرد برای نجات انبوهی از انسانها...همان یک نفر بیگناه هم روحی دارد...ما که باشیم که قضاوت کنیم... .
تنها راه قوی شدن، جنون و چنگ زدن به بدی نیست....همچنان راه هایی هست...همنوایی...روح تو با روح دیگری...و حتی روح شما با روح های دیگر...اما کار آسانی نیست این همنوایی...باید بشناسی همنوایت را...درکش کنی و ارتباطت با او محکم و قلبی باشد...عمیقا باید با او دوست باشی و مهمتر از همه، هدفتان، باید یکسان و مشابه باشد... . راه های دیگری نیز هست... همیشه هستند ابزار هایی و وجود دارند پتانسیل هایی...در ظاهر بی طرف هستند، اما طبق میل و خواسته ی استفاده کننده، کار کنند...هم میتوان برای روشن کردن از آنها بهره برد و هم برای خاموش کردن و تاریکی...و هر چه بیشتر باشد قابلیت و توانایی آنها، بیشتر خواهد بود خطرهای احتمالی. و اما باید دانست هر چه قدرت بیشتری کسب کنید و تلاش برای بیشتر شدندش بکنید...حتی اگر از مرگ هم پیشی بگیرید، در نهایت جز اندوه و حزن، چیزی در برابرتان پیدا نمیکنید... . راه های دیگری نیز هست... و اما چیست آن شمشیر افسانه ای...هر کس که تواند آن را از دل سنگ بیرون کشد، همانا میرسد به پیروزی و افتخار...به شکوه و جلال...همانا او قهرمان میشود... . اما اندکی صبر! درآوردن تکه ای آهن، ملاک قهرمان بودن و شدن نیست...سخت کوشی میخواهد و صبوری...سعی زیاد میخواهد و ملاحظه...تلاش بی حد و مرز میخواهد و ثبات قدم...اینها همان هاییست که "اکسکالیبور" از تو میخواهد...اگر اینها را داشتی، به قدرت و فخر و درخششی بی مانند میرسی... . و همچنان راه های دیگری نیز هست... و اما...میخواهی بدانی بهترین راه کدام است؟ چیست آن که بر ترس غلبه میکند؟...اگر ترس تمام ضعف ها و بدی ها را به دنبال دارد...اگر تنها راه نیرومند شدن، غوطه ور شدن در جنون است...پس چه چیزی است که غلبه میکند؟ چه چیزی است که قدرتی خالص به ارمغان می آورد؟...آن قدرت، نیرویی است که در شجاعت رویارویی با ترس حاص میشود...نه فرار و فراموش کردن ترس...و دوستان واقعی، به تو جرات و شجاعت میدهند. و آن شجاعت...چیز خاصی نیست...همه دارندش...مثل جنون.

Share |